مهر
خدا رحمتشو ازش قطع میکنه
و مادر بچه رو هونجا زمین میگذاره و بالا میره
و خدا دوباره رحمتشو عطا میکنه و
مادر به سختی برمیگرده و دوباره با کودک بالا میره .
این داستان منو به فکر برده
خیلی جای سوال داره ...
خدا رحمتشو ازش قطع میکنه
و مادر بچه رو هونجا زمین میگذاره و بالا میره
و خدا دوباره رحمتشو عطا میکنه و
مادر به سختی برمیگرده و دوباره با کودک بالا میره .
این داستان منو به فکر برده
خیلی جای سوال داره ...
از دست دادن همه و بدست اوردن یچیز باارزش
من همه چیو از دست داده بودم وانگار هیچ چیزی بدست نیاورده بودم
ولی حالا با اطمینان میگم
ارزششو داشت
چیزهای باارزش همیشه مخفی میشن،مخفی میشن تا شک رو از دلتون پاک کنید
ممخفی میشن تا گوهر وجودیتون بیش از پیش خالص وناب بشه
خانواده یعنی آرامش ...
+هیچم نتیجه ساده ای نیست
++ لم دادن
+++ تلاش برا نگه داشتن چیزای باارزش حتی بزور
من دیونگی هامو دوس داشتم
اون حس و حالای فوق العاده تکرار نشدنی
الان دارم فک میکنم که چی که چی ها حال و حتی آینده رو از بین میبره
شاید فقط گاهی اوقات باید بگیم که چی
امایجایی هست که فرار کردن باید اجباری میبود
همونجایی که "من " ،"من " نباشم
و جلوه ای از فردی به ظاهر بهتر، روی صورتم باشه
یا حتی توی رفتارم
+ ازجایی که خودتون نیستید فرار کنید با بیشترین سرعت ...
نه هیچ تغییری ...
این چیزیه که دقیقا همین امشب به یقین رسیدم
این حس بجزعشق چی میتونه باشه
و گاهی اوقات عشق شکل و بنیادی متفاوت بخودش میگیره و قطعا ما متفاوتیم