Life853
از اولین وبلاگایی که باهاش آشنا شدم وبلاگ آلما توکل بود با نام خرمالوی سیاه ، اون اولین کسی بودک باعث شد من فکر کنم خوبه ک آدم بنویسه ....
از اولین وبلاگایی که باهاش آشنا شدم وبلاگ آلما توکل بود با نام خرمالوی سیاه ، اون اولین کسی بودک باعث شد من فکر کنم خوبه ک آدم بنویسه ....
تنها قدمم به سمت اینکه حالم خوب شه این بود که با بچه ها قرار گذاشتم هفته آینده یکشنبه بریم خونشون کوکی درست کنیم مطمئنم حالم بهتر میشه 😁
فردا و پس فردا و شنبه سرکارم وگرن زودتر میرفتم
+معلمین گرامی لطفا کسی رو نندازید که شهریور مجبور شید برین مدرسه ( اول خودم :/ )
من متوجه شدم چرا به این زندگی ادامه میدم
از لحاظ احساسی آشفته ام هزارجور بلا سرم اومده
فقط برای بازپرداخت قسطام زنده موندم 😂
+این یک سال تموم شه بعدش فقط زندگی میکنم 😁
سامان مالی
بی سامانی مالی
خودم اینهمه ریسک کردم برای بدست اوردن باید تو یک سال و نیم جبرانش کنم :/
متاسفانه یا خوشبختانه نمیتونم الکی خوشحالی کنم
دلم نمیخواد هیچ آدمی رو کنار خودم گیر بندازم
گفت فلانی و فلانی بهت حسودی میکنن
گفتم چ فایده وقتی تو قلبم حس بدبختی دارم
قشنگ ۱ ساعت کامل داشتم گریه می کردم در شرایطی که گریه کلا ممنوعه
دست هیچکس نیست شرایط و سرنوشت اینجوری رقم خورده
منم ک دل نازک و حساس شدم و یادم میره باید همیشه احساساتمو خاموش نگه دارم تا ادامه بدم
خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود ...
هردفعه حس میکنم از این بدتر نمیتونه باشه سورپرایز میشم
لبخند عمیق امروز یکم شُست برد
هفته پیش دو تا نشست داشتیم دیشب رسیدم خونه ، یکی از مسئولینو دیدیم کلی حرف زدیم بعدش تموم شد از یکی شنیدم این آقا مسئول ساعت از یک (ساعت کاری) که میگذره دیگه هیچ کاری نمیکنه این واسه بخش فرهنگی بدترم هست چون اصلا سدعت نمیشناسه ، مسئول قبلی که باهاش کار میکردم لازم بود ۱۰ شب میرفت خونه