بد و بدتر
شب یلدا بیرون از خونه با آبجی کوچیکه خوش میگذره
داداش کوچیکه عاشق بازیه همش میخواد با گوشی بازی کنه دلم میخواد یه چیزی مخصوص بازی براش بخرم ولی اصلا نمیدونم چی و درموردشون اطلاع ندارم
رفتم کپیارو گرفتم ۵ تومن پول جمع کرده بودم کپیا ۸ تومن میشد رفتم ۲۲ صفحه اولشو کردم ۱۰ صفحه ینی نوشتم دوباره سر همین کلا دستم سر شده :/ کی حوصله داشت دوباره پول جمع کنه
ساجده میگه همه جا میری معلومه نماینده بودی قبلا
چقد بعضیا بی مسئولیتن :///
میترسم گوشیمو بزنم شارژ ترس دارم دوباره اون اتفاق بیفته
دلم میخواد یه متن قشنگ راجع یلدا بنویسم ولی نمیشه اصن
حالم ازینهمه حروم شدن بیت المال بده
حال از سوختن اون بچه های زاهدانی بده
حالم از همه چیشون بده
دلم میخواد یکارایی کنم ولی ن پولشو دارم ن قدرتشو
ازینکه یکی با کت و شلوار میلیونی بیاد خونم و بگه متاسفم بچتون جزغاله شده متنفرم ...