Good

 

مرگ زینب کربلا نرفتن و کلی چیزای دیگه حالا که تموم شدن حالم خراب شده 

Death

امشب مرگو ملموس تر حس کردم خیلی ملموس تر ... 

دوستی

تو خوشحال ترین لحظه های عمرمون با هم بودیم 

کاش اون دنیا هم خوشحال باشه 

هیچ وقت فک نمیکردم تو زندگیم غم ببینم غم و غصه مرگ نزدیکان رو اما اتفاق افتاد انگار و چ بد اتفاق افتاد 

دوستی آخر

دوستی که راجعش نوشته بودم فوت شد ... 

باورم نمیشه 

اساسنامه ای که نوشته هنوز هست قرار بود باهاش کلاس داشته باشم با اقای الحسینی 

کاش بار آخر بیشتر باهاش صحبت میکردم 

لعنتی حتی یادم نمیاد چی گفتیم 

این دانشگاه لعنتی چند دفعه ناامیدش کرد نمیدونم اما روزای مناظره حالمون خوب بود . 

دوستی

دوستی که باهاش رفتم مناظره همونی که بهمون قضایای مناظره رو گفت 

مرگ مغزی شده ۴روز پیاپی باهم بودیم کار میکردیم برنده میشدیم 

کارت اهدای عضو پر کرده 

چی شدش اصن ... 

جاوید چی میکشه الان 

دوستی

دوستی که باهاش رفتم مناظره همونی که بهمون قضایای مناظره رو گفت 

مرگ مغزی شده ۴روز پیاپی باهم بودیم کار میکردیم برنده میشدیم 

کارت اهدای عضو پر کرده 

چی شدش اصن ... 

جاوید چی میکشه الان 

دیدار رهبری

دستم نمیره به مامانم زنگ بزنم 

نمیتونم بگم بچه ها میرن دیدار رهبری من نمیرم ...

حسرت

مشخصه از ته دل حسرت زدم که نمیرم کربلا ؟

اصلا نمیخوان به هیچی فک کنم خودمو سپردم به امواج بی خاصیت روزمرگی 

 

پیاده روی اربعین

رفتن به کربلا کنسل شد 

کی کنسلش کرد ؟ 

خودم ...

نمیدونم دلیلم چیه چارتا چیز الکی پلکی قانع کننده دارم اما انگار دلیل اصلی نیستن 

حس میکنم از اول نمیخواستم برم انگار 

از اول نمیخواستم از اول نمی خواستم از اول نمیخواستم 

میرم تو تلگرام کلی ازین پیامای پیاده روی رو دارم 

پولاشو من دارم جمع میکنم انگار ذره ذره دارم خودکشی میکنم :/

حس خوب

امشی یه خانمی بهم گفت مهم عاقبت بخیریه 

اما از نوع جواب دادن دوست قدیمی حس خوبی نداشتم