Life217

چه بیخود شبا کرمامو هدر میدم همشو گریه میکنم میره دیگه 😑

Life216

اونروزی ک جوا آزمایشو از آزمایشگاه گرفتم و Her2 ش منفی بود 

خیلی خوشحال شدم اونم خیلی خوشحال شد 

دیده ودم اونایی ک جوابشون مثبت میشه باید یه نوع سرم دیگه هم میزدن بیشتر اذیت میشدن 

خدا اون خانمی ک بار اول داروهای شیمی مامانو زد خیر بده بما الکی گفت اول دوتا سرم معمولی میزنم بعدش داروها ولی انگار یکیش سرم بود دومی داروهای شیمی ، از قبل اینکه سرمو بزنه تا وسطاش گریم گرفته بود بدون توقف ، انگار اونجا ته دنیا بود همه چی واقعی بود 

گریم بند نمیومد سعیمو میکردم یه خانومی ک سرطان سینه داشت و تازه داروش تموم شده بود اومد داشت دلداری میداد مامان با حرفاش یکمی امید میگرفت من هی حالم بدتر میشد مامان اصلا قابل مقایسه با اون خانمه نبود خیلی نحیف و نزار بود دوباره اد این موفتادم ک گفتن ۱ سال زندس بیشتر گریم میگرفت به قطره های سرم نگاه میکردم و حس میکردم هرکدوم ۱ ثانیه یا ۱ دیقه به عمر مامانم اضافه میکنن و خوشحال میشدم ... چ اشتباهی میکردم کاش انقدر زجرش نمیدادیم کاش از اول نمیذاشتیم شیمی بره . 

Life215

این چندوقت خیلی فکر کردم 

که من واقعا کدوم آدمم ؟ 

اونی ک یوقتایی داد میزنه عصبانیه پراز بغضه 

یا اونی که پر از شور و نشاطه و فعالیته 

 

اونی ک حالش خوب نیست 

اونی که از درون آرم نیست ولی حالشو خوب نگه میداره 

 

اونی ک دلش میخواد همه چی تموم شه 

یا اونی ک دنبال همه کورسوهای امید میگرده 

 

 

یا اونی ک دیشب با ارامش عبور میکرد و تنها دلهرش دویدن پسربچه همراهش بود 

یا اونی ک تند تند از پل هوایی متنهی به داروخانه ۱۳ آبان رد میشد 

 

 

دلم برای اون دختری ک با امید از روی اون پل رد میشد تنگ شده 

همونی ک یدفعه سه دفعه از بیمارستان به داروخانه رفت و برگشت 

قرار بود بار اول بره ۱۳ آبان تاییده داروهارو بگیره برگرده اما خط خوردگی داشت و دکتر بجای ۲ هفته ۳ هفته نوشته بود ، خط خوردگی داشت و مهر اضافه نداشت  برگشته بود و دیده بود مامانش عین یه تیکه استخون روی نیمکتای دایره ای شکل بیمارستان دراز کشیده بود یجورایی داشت میشکست یجورایی داشت تموم میشد ... همون لحظه دلش یجوری شد چشاش براحتی پر و خالی شد، به خودش لعنت فرستاد ک چرا قبول کرده بود مامانش صبر کنه تا بره و باهم برگردن خونه باید همون موقع اسنپ میگرفت براش

چرا همیشه انقدر تصمیمای بد میگرفت 

+میخواستم برا مامان اسنپ بگیرم دوباره نذاشت ، رفتم تا دکتر اصلاح کنه ساعت از ۱۱و۲۰ دیقه گذشته بود دکتر رفته بود اتفاقی دکترو ددم گفت این مهر من نیست زنگ زدم به همون فامیلمون ک اونجا رزیدنت بود بزور پیداش کردم نسخه جدید نوشت واسم اومدم بیرون ، به برگه نگاه کردم لعنتی دوباره اشتباه نوشته بود ۳ هفته ، نگران بودم خیلی زیاد از راننده های اون جلو قیمت پرسیدم پول دادم بهشون زیربغلشو گرفتم اومدیم این ور خیابون و رفت 

دوباره برگشتم تو بیمارستان کلینیک صدف،  نبودن رفته بودن ناهار ازین و اون پرسیدم در نهایت یکی از رزیدنت های اقا ک دوست همون فامیلمون بود گفت دارم میرم همونجا بیا باهم بریم ، این یکی رزیدنته یبار مامانمو ویزیت کرده بود باهاش مهربون بود و سوالاشو ج میداد موهاش زودتر از موعد سفید شده بودن . 

بعد ۷ ۸ دیقه رسیدیم پیش فامیلیمون گفتم دوباره اشتباه شده ازم گرفت اصلاحش کرد مهر زد 

دوباره رفتم دم در با تاکسی سمت ۱۳ آبان ، ۲ ساعت بعد داروهاش حاضر شد یادم نمیاد اون ساعتا جز فکر کردن و ددن بقیه کاری کرده باشم ، این سری ۸ تا سرم داشت برای  ۴ روز شیمی درمانی ، دفعه بعد بیمارستان بهم ۳ تا سرم بیشتر نداد هرسری مجبور بودم بخرم دوباره ، داروخانه ۱۳ آبان خیلی بهتر از ماله بیمارستان بود همه چیشون ، خلاصه داروهارو گرفتم اومدم دم در هیچ نظری نداشتم با چی برگردم  

تاکسی سوار شدم برم سمت ولیعصر با مترو برگردم . رسیدم ولیعصر 

اصلا اون شکلی ک فکر میکردم نبود؛ اصلا :)

برگشتم خونه مامان کلییی دعوا کرد چرا با مترو اومدی خیلی ناراحت شد فک کنم از سختی افتادن من بیشتر از خودش ناراحت میشد حس بدی داشتم دلم نمیخواست خرج اضافه کنم دلم نمیخواست ناراحتش کنم دام میخواست فقط لباسامو دربیارم فیلم ببینم و به هیچی فکر نکنم و همینکارم کردم . 

روز آخر قبل فوتش به عمم گفته بود ی بالش بهم بده با زبون اشاره حتی تو بدترین لحظه هام فکر ما بود 

 

Life214

فردا لیله الرغائبه 

ینی پارسال چه دعایی کرده بودم ؟

بخاطر اون ارزو امسال انقدر سخت شد ؟ 

آخر مسیر سر بالایی میرم یا تو شیب میفتم و تمام ؟!

life 213

زندگی چیه واقعا؟

life212

امروز روز اول کلاس پیش دبستانی دادش ژانم بود

خیلی بامزه بود

Life211

بزرگ ترین چیزی ک زندگیمو دین و ایمونو و اعتقاداتمو میتونه نابود کنه میدونی چیه ؟ 

آرزوم واسه مرگ یه نفر 

و آرزوم واسه زنده موندن ینفر دیگه 

تک تک آدما دارن میمیرن بجز اونی ک همه آرزوشو دارن ! 

ما کافریم ک دعاهامون نمیگیره یا اون کافره ک بهش فرصت داده میشه تا بیشتر گناه کته ؟!

Life210

دندونام میشکنه آخر 

خشم فروخورده م چی ؟ 

Life 209

عاشورا تاسوعا بیمارستان بودم 

تقریبا ۱۵ روزی ک بیمارستان بودیم محرم بود 

فک کن محرم بیاد 

فک کن چجوری تمام اعتقاداتم ذره ذره با نبود مامان با قبول نشدن دعاهام در معرض فروپاشیه 

فکر کن چجوری لحظه به لحظه تو ذهنم جنگه 

خدا خدا خدا کجایی ؟ کی هستی

لقدخلقناالانسان فی احسن تقویم . ثم رددناه اسفل السافلین 

اسفل السافلین اینجاست ؟! کجاستتتت

+ یه کلاسی شرکت کردم ک فقط باید یک عاااالمه فکر کنیم فکر و فکر و فکر 

هفته ای ک گذشت دیونه شدم دیونه 

حدیث نفس ذهنی با فکر کردن فرق داره چطوری ؟ نمیدونم 

فکر کردن عبور کردن از حجاب الفاظه به گفته اقای جوادی آملی این چطوری ؟ نمیتونم توضیحش بدم اما احتمالا یه ربطی ب قلب داره 

Life208

امیدوارم لاقل یه فایده ای تو زندگی بقیه داشته باشم 

+ متنفر میشم از ماه رمضون امسال چون مامان نیست 

+ازین دعایی ک هرشب ساعت ۹هم پخش میشه هم همینطور 

لحظه لحظه صدای ناله مانندش برام عذابه چون هرشب ، هرشب و هرشبببب باهاش امید بستم ب اینکه معجزه میشه و مامان خوب میشه 

دستامو نصفه نیمه واسه گناهکاریم بردم بالا و خالی برگردوندم 

خط ب خط دعای محبوبم زجراور شده