سال ۹۸

خب خب خب 

امسالم داره تموم میشه سالی که توی آرشیو اسفند سال پیش دیدم نوشتم بدترین سال عمرمه هنوز نمیتونم قطعی نظر بدم در آینده مشخص میشه سال خوبی بود یا نه ولی از منظر خودم تا انتهای بدبختی و بیچارگی رفتم روزای شدیدا نابودکننده ای داشتم و حتی فکر به اون روزا تن و بدنمو به لرزه میندازه  بعد از اونها یه سری اتفاقات دیگه ام افتاد باید ناشکر باشم که الان بگم ناراضیم ولی خدا خیلیییییی زیاااااااد کمکم کرد خیلی اونقدی که اون روزا معجزه اسمشو میذاشتم 

۹۷ سالی بود که من تو ذهنم گیر افتاده بودم خودمو نابود کردم دوباره از نو خواستم یسری ارزشارو نگه داشتم و یسریارو دور انداختم حتیچیزایی خوبوو قدرت ذهن خیلی بیشتر از تصورم بود انقدر که یجاهایی دیدم میتونست منو بکشه نمیخوام زیاد به اون روزا برگردم پس تا خمینجا نگهش میدارم 

روزهایی که گذشت که حس کردم چقد خوش شانسم تا حالا تو طول زندگیم حس خوش شانسی نداشتم بعد یمدتی تموم شد ولی حس خفنی داشت 

تجربه خوابگاه رو پیدا کردم باآدمهایی که مث همه خوبی و بدی دارن و فهمیدم خودم چقدر خصوصیات خوب و بد دارم هرچی بود گذشت و امیدوارم حلالم کنید دوستان و بیشتر از هر چیزی آرزو دارم ۹۸ براتون فوق العاده درخشان و عالی باشه  پیشاپیش سال نوتون مبارک :))))))) 

راهیان نور ۲

تموم شد و کلی لحظات ناب بجا گذاشت ... تازه وقتی تموم میشه میفهمی کجا بودی . 

راهیان نور

داره تموم میشه و هنوز اون حسی که دلم میخوادو تجربه نکردم نکنه جا بمونم ؟ 

روزنوشت

دلم برا داداشم تنگ شده و از بعضی از نامردی های دنیا به تنگ اومدم دنیا که نه ، آدما . آدمام نه ، یه آدم به خصوص . 

 

فردا میریم به سمت راهیان ... 

یه موضوعی بود چندوقت بود میخواستم بنویسم نمیدونم چرا ننوشتم ازش فرار کردم یا خواستم پنهان نگهش دارم یا انکارش کردم هرچی که بود دلم میخواد امشب بگم تا دوباره برام یادآوری شه که یه چیزی بهم نزدیکه...

ما باید چکاپ کامل میرفتیم یه مدت پیش ؛ وقتی تمام آزمایشارو انجام دادم و رفتیم مطب دکتر داشتم ازش میپرسیدم تیروئید ندارم ؟ گفت چرا فک میکنی تیروئید داری ؟ گفتم همیشه همینجوری فک میکردم تیروئید دارم گف نه اما یه مشکل دیگه داری ، تو نوار قلبت ، یسری توضیحات خواست گفت تا ببینه اشتباه شده یا نه و کلمه ارثی انگار همونی بود که میخواست بشنوه گفت فلان بیماری رو داری که من بعدا اصلا یادم نیومد اسمش چی بود یا چی توضیح داد شاید چون اون موقع شوکه شدم 

توقع همه چی داشتم جز قلب ، فقط اینارو یادمه که گفت از ۳۰ سالگی به بعد به مشکل میخوری گفت باید مراقب خیلی چیزا  باشی 

فک میکنم فرصتم کمه فکر میکنم باید هرروز دوبرابر حالت عادی بدوم فک میکنم باید یه کاری انجام بدم فک میکنم ... 

همه اینا ممکنه یه مشکل مسخره موقع گرفتن نوار قلب بوده باشه ولی ممکنه هم همش درست باشه اگه اشتباه باشه زندگیم مثل قبل نمیشه و اگه درستم باشه منو عوض کرده ... 

 

آینده

حس میکنم آینده داره عوض میشه ... 

چون من یه چیز دیگه میخوام .

بی ادب

جالبه وقتی نمیخوای بی ادب  باشی میگن بی جنبه ای : / 

فعالیت

اون اوایل بخاطر امتیازش و حتی شناخته شدنش یسری فعالیت ها انجام میدادم بعدش که این هدف ها محقق شد فعالیتمو بیشتر هم کردم تو چندتا انجمن هستم و تو تایمای خالی ازین یکی به اون یکی میرم این میتونه خستم کنه ولی میترسم از هدفهای اصلی جابمونم . 

امروز داشتیم به خانم دال کمک میکردیم یکی از بچه ها اومد و صحبت شد تعریف میکرد عموش بخاطر سکته قلبی تو سن پایین فوت کرده هفته پیش ، من کلا بدلایلی دلم گرفته بود و اون موقع یاد بابا هم افتادم گریه م گرفت از اونا فاصله داشتم خودمو سرگرم درست کردن کتابخونه کردم برای چند لحظه متوجه شده بودم بابا چقدر تو همه این سالا راست میگفت اگه خدای نکرده اتفاقی بیفته ...

کار

داشتم برای بُردمون یسری چیزا درست میکردم ف.س گفت تو اصلا دنبال کاری هرچی من فراریم تو دنبالش میدویی ، نمیدونست همون چند لحظه پیش یه مسئولیت دیگه هم قبول کردم 

دوستدارم با خستگی بخوابم ... از یه روز طولانی و پر کار .

خسته خوابیدن یکی از بزرگترین لذت های الهیه . هرچند اعتراف میکنم  بعد یمدت میبُرم . 

Normaly

گفته بودم از داشتن یه زندگی معمولی متنفرم ؟! 

واقع بین

حس میکنم اون موقع که رویاهای بزرگ داشتم بیشتر خودمو دوس داشتم تا الان که یه آدم واقع بین شدم ...