امروز ۵ و بیست بلند شدم تقریبا ۹ زدم بیرون تا ۱۲ و ربع با بچه ها روی مقاله کار کردیم با عروس یچیزی خوردیم برگشتم خونه دیگه ۱ شده بود 

برنج درست کردمم ظرفارو شستم رختخوابارو جمع و جور کردم و یمقدار لباس داداش کوچیکه ۱و ۴۵ شده بود تا سه با خواهرم ریاضی کار کردیم ۳ تا ۳ و۳۵ ناهار خوردیم و ظرفارو شستم و جمع و جور کردم 

بعدش تا ۴ و۵ دیقه کنار مادربزرگه دراز کشیدم عکسای عروسی رو نشونش دادم ۴و ۵ دیقه تا ۴ونیم دراز کشیدم چندلحظه هم خوابم برد 

۴ونیم داداش کوچیکه رو خواهرم از مدرسه اورد براش خوراکی گرفته بود یعالم لباس کثیف کرد حوله اتاقمو کثیف کردن جورابامو خواهری پوشیده بو گرفته باید با یسری لباس داداش کوچیکه بشورم نمیدونم کِی اصلا . بعد دوباره جمع و جور کردم ظرف شستم . بابا اومد خونه چایی گذاشتم دوبار بهش دادم لیوانا و ظرفارو شستم اگین. در این بینا پوستر ورزشو کامل کردم و یکی دیگرم شروع بابا ۶ اومد خونه رفتیم خرید .  ماهی و مرغ و شیرینی خریدم  ، دوباره از یجا دیگه شیرینی گرفتم رفتیم دیدن یکی از فامیلا ، بچشون گریه کرد ک داداشمو نبردیم یه ربع بیست دیقه باهاش حرف زدم اروم شده بعد برگشتیم خونه 

ماهی هارو شستم مرغ هارو شستم بچه ها شام خوردن من میل نداشتم همه جارو شستم جمع کردم تموم شد اومدم تو هال دیدم داداش کوچیکه گرسنس میخوان از بیرون کباب بگیرن بابا همون مرغارو براش جوجه کن بهش بده گفتم نه باید قورمه سبزی رو بخوره بهم اخم کردن غذا رو قاطی کردم با داداش رفتم اتاق بهش غذا دادم دوباره رفتم ظرفارو شستم اومدم اتاق دیدم ظرف های دیگه از قبل اون گوشه مونده گفتم به داداش کوچیکه ظرفارو ببر یسری حرف بد ازش شنیدم و غر 

اومدم بشینم پای لب تاب کارمو ادامه بدم بابا گفت چایی میخواد چایی اوردم ، یاد درس داداش کوچیکه افتادم رفتم کتاباشو اوردم بزور نشوندمش پای درس کلی سر اینکه گوشیشو گرفتم ببینم درسش چیه داشت گریه میکرد ک بابا من رو سرزنش کرد ک سربه سرش نذار! گوشیو گرفت ازم یجوری شدم یکم سکوت کردم تو دلم گفتم باید پشت من میبود گوشی رو ازش گرفتم ملایم تر صحبت کردم نگارش رو تکمیل کرد کمک کردم ریاضی رو حل کرد وسایلاشو جمع کردم یه لحظه یجوری شدم باخودم گفتم نه تو قویتر ازین حرفایی،  رفتم یه سر ب خواهرم زدم اومدم پای لب تاب ، پشت گردنم درد میکنه احساس خستگی دارم 

دوباره داداش اومده سوال درسی میپرسه میخواد یه صفحه دیگه نگارش بنویسه فردا راحت باشه عاشق شب یلداست یساله منتظره شب یلداست .

این وسطا ز.ا  پیام داد هروقت اسمشو پیاماشو میبینم تو قلبم احساس خنکی دارم یه حس خوب امدوارم همیشه همینطور بمونه . 

برم سراغ پوستر و یه پاورپوینت خیلی زیااااااد ک باید برای فردا آماده کنم .