از ۸ زدم بیرون تازه ۶ برگشتم خونه😑 امروز رفتم چندتا دفاع دیدم

متاسفانه کسی باهام نباشه حوصلم نمیگیره امروز دوستم گفت میاد دیگه رفتم تا اخرش موندم دوتا دکتری دیدیم ۳تا ارشد ، کلا دریافتم که قراره پدرم دربیاد :/ یه استاد راهنما جدید کشف کردم گفتن خیلی سخت گیره گفتم من همینو میخوام که کار یاد بگیرم باهاش صحبت کردم گفت از رییس اجازه بگیر ببینم چی میشه دیگه خلاصه یه امید کوچیکی شد وَ یه خبر خوب اون هم اینکه استادمون گفت انتشاراتی داره کتاب میتونه بهم بده ترجمش کنم اون واسم چاپ کنه ، منم گفت شما بفرست من از فردا شروع میکنم .